تبليغاتX
شبنامه های یاس
شبنامه های یاس

 

کم طاقتی

 

 عادت آن روز هایم  بو د...

 

این روزها

 

برای گرفتن خبری از تو عجیب صبور شده ا م....

 

 


 

 

بچه ها من این عکس رو خیلی دوست دارم،حس خوبی بهم میده،شما

 هم ببینید و لذت ببرید

 

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 3:33 توسط زهرا| |

 

مهم این نیست که به هر چه که میخواهیم برسیم

مهم رضایت اوست،مهم قوی تر شدن است

اگر اتفاقات باب میل شما نبودند از فرصت استفاده کنید

و به قدرت و تحمل خود بیافزایید

و حتم داشته باشید اگر چیزی به صلاح شما باشد

بیشتر ازین که شما خواهان آن باشید خداوند مهربان

آن را برای شما خواهان است

تجربه های خوب و شیرین فقط آنهایی نیستند که پایان مورد نظر

شما را داشته باشند کافیست برای یک لحظه عشق و محبت را لمس کرده باشید

کافیست برای خوب بودن تلاش کرده باشید کافیست برای مدتی هر چند کوتاه از گناهان

دور شده باشید کافیست در لحظاتی هر چند کوتاه خود را به خالق نزدیک تر دیده باشید

کافیست برای یک بار هم که شده خالصانه و با تمام وجود خدا را شکر کرده باشید

کافیست برای مدتی هر چند کوتاه خود را همسو و همجهت با زیبایی های بهار دیده باشید

کم است؟کوتاه است؟کافی نیست؟

خیلی ها همین قدر را هم تجربه نمیکنند

خدایا بزرگی ات را شکر،خدایا مهربانی و دلسوزی ات را شکر.

خداوندا لیاقتم را برای لمس زیبایی ها بیشتر کن.

خدایا تو را شکر میکنم که با خوشی بیش از اندازه من را به حال خودم رها نمیکنی

شکر که با غم ها و مشکلات کوچک و بزرگ مرا در آغوشت میفشاری و نمیگذاری تو را فراموش کنم،اگر

میگریم یعنی هنوز انسانم،هنوز قلب دارم و هنوز تو امیدت را از من قطع نکرده ای...ازین که گذاشتی

بزرگ ترین مفاهیم این عالم را لمس کنم از تو سپاسگذارم.

میدانم هدفت چیست !نمیخواهی من را وابسته هیچ چیز و هیچ کس جز خودت ببینی ...

به روی چشم،اطاعت....در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم--لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو

فرمایی........

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 0:5 توسط زهرا| |

شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي

 

 شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم

 

 تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم

 

شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي

 

 يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند

 

 شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم

 

از شبمي ترسم : تو را در شب از دست دادم.

 

از روز متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 2:49 توسط زهرا| |

    بعد از مدت ها سلام

 

          سلامی به زیبایی روز تولد یه عزیز

 

  امروز تولد زینب جونه (زن پسر عموم).حیفم اومد روز به این

 

قشنگی رو تو وبلاگم ثبت نکنم

 

با یه دنیا مهربونی تولدت مبارک

 

از صمیم قلب دوستت دارم

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 1:4 توسط زهرا| |

بالاخره  سال 89 با تمام بدی هاش داره تموم میشه .سال خیلی

 

 خیلی بدی رو گذروندم.میشه گفت بدترین پاییز و زمستون عمرم رو

 

 دیدم.همه اینا هم مدیون یه نفرم .

 

خدایا تو این سال بدی زیاد دیدم،سال جدید رو اینجوری برام رقم نزن

 

خدایا دروغ  رو ازم دور کن ،هر چی کشیدم از همین دروغ بود،بیخود

 

 نیست می گن همه بدبختی ها با دروغ شروع میشه ،از هر چی

 

دروغگوهه متنفرم،تو این سال به اندازه کافی دروغ شنیدم.

 

خدایا دروغ شنیدن رو بذار واسه همونایی که اهل دروغن  .

 

خدایا اونایی که باید از زندگیم برن بیرون کمکم کن هر چی زودتر از

 

تار و پود زندگیم بیرون کنم.............الهی آمین


عید آمد 

 

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم


گردي نسترديم و غباري نفشانديم

 

 

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز


از بيدلي او را ز در خانه برانديم

 

 

هر جا گذري غلغله شادي و شورست


ما آتش اندوه به آبي ننشانديم

 

 

آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما


پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم

 

 

احباب كهن را نه يكي نامه بداديم


و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم

 

 

من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر


سالي سپري گشت و تو را ما نپرانديم

 

 

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند


ما اين خرك لنگ ز جويي نجهانديم

 

 

ماننده‎ي افسون‎زدگان، ره به حقيقت


بستيم، و جز افسانه‎ي بيهوده نخوانديم

 

 

از نُه خم گردون بگذشتند حريفان


مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم

 

 

طوفان بتكاند مگر اميد كه صد بار


عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم...

 

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:20 توسط زهرا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ